...من...تو...او
پ .ن :عید امسال شاید با دو سال گذشته خیلی فرق می کرد.ولی با این حال شروع قشنگی داشتیم.می دونم که توی دلت خیلی ناراحتی و گاهی سعی می کنی پنهانش کنی .می دونم چقدر سخته که ببینی مادرت ذره ذره داره آب میشه و این احساسی که هیچ کاری ازدستت بر نمیاد که براش انجام بدی داره کلافت می کنه.دعای هر روزو هرشبت سلامتی مامان و باباته...خدا سایشونو بالای سرت نگه داره و مامان جون رو هم شفا بده. پ.ن:عزیزم سومین بهارباهم بودنمون مبارک!! هفته ی پیش مامان و بابا و خواهری عزیزم رفته بودن کربلا و تو چون میدونی که من چقدر به اونها عادت دارم نذاشتی نبودشونو حس کنم البته یه مهمون کوچولوی نازو خوشمل داشتیم.نورای عمههه.ولی بازم تو صبوری کردی... جمعه شب هم یه مهمونی کوچولو واسه من گرفتی که بازم ازت ممنون خیلی خسته شدی .بابا جون و مامان جون وبرادرات و جاری جون عزیزم هم به زحمت افتادن و منو حسابی شرمنده کردن. اپ ن :مسال تولدم یکی دیگه از خاطرات شیرین باتو بودنم شد.... تا يادم نرفته است بنويسم .... بی حرفی از ابهام و آينه، "سید علی صالحی" پ.ن:روزهای قشنگی رو میگذرونیم خداروشکر...ولی میدونم تو بیقراری! "گاهی وقتا تو میگیری درست مثل ماه..ولی میدونم این گرفتن هم پایان داره " به روی خاطرات من همیشه ردپای تو اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟ ... نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟... همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود... غروب ميكند دلم... به پشت كوه ميرود... نفس نميكشد هوا ... قدم نميزند زمين ... سكوت ميكند غزل ... بدون تو فقط همين .... نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت، نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد اگر غلط نکنم، عرش بر زمين افتاد. . . هوا سردست ... من از عشق لبریزم چنان گرمم ... چنان با یاد تو در خویش سر گرمم .... که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته ست! هوا سردست اما من ... به شور و شوق دلگرمم چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است! تو را هر شب درون خواب میبینم تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه میچینم و وقتی از میان کوچه میآیی ... و وقتی قامتت را در زلال اشک میبینم ... به خود آرام میگویم :دوباره خواب میبینم! دوباره وعدهی دیدارمان در خواب شب باشد بیا... من دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم !! شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم به یاد تو میمانم،بی آنکه دغدغه های فردا را داشته باشم زیرا میدانم..... فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت... باریده است چشم تو باران عشق را سر میزنند پیش قدمهای سبز تو حتی درختهای خیابان عشق را آورده است نوح تو توفان عشق را این شهر غربتی است به اندازه قفس اما قفس رقم زده مرغان عشق را بی هرچه شک و باید و شاید بلند شو بر هم بریز با دلت ارکان عشق را گفتند عاشقیم، ولی واژه کمیست ما دیده ایم مثل دو دیوانه عشق را در غربتی شبیه غزلهای منزوی ما آشنا شدیم که پایان عشق را با دستهای سبزمن و تو بنا کنیم حتی اگر بناست که تاوان عشق را...
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
در شگفتم که در این مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست
جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت
چشم بد دور کز آن تفرقهات بازآورد
طالع نامور و دولت مادرزادت
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها
برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتاگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن...
حال همهی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازهی باز نيامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببين انعکاس تبسم رويا
شبيه شمايل شقايق نيست!
راستی خبرت بدهم
خواب ديدهام خانهئی خريدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیديوار ... هی بخند!
....
از نو برايت مینويسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
هوا زجور مخالف چو قيرگون گرديد،
بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد،
| Design By : Pichak |
